تبلیغات
یادداشت های یک استشهادیه جنبشی - همان لحظه!
 

گه نوشت ,

: چهارشنبه 14 دی 1384 :

همان لحظه!


ریحانه فاطمی
نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل]

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام.

 

در حال گذریم…گذر …گذر زمان. زمان میگذرد و گویی افسار مرا در دستش گرفته و من به ناچار باید از آن تبعیت کنم.این قانون زندگی کردن است و اگر اینطور نبود هیچ شور و هیجانی در زندگی معنا نمی یافت . گذر زمان آدمی را مجبور میکند به کار هایی دست بزند که اصلا دلش نمی خواهد و یا بر عکس گذر زمان حوادثی را در زندگی آدم به وجود می آورد که تا پایان عمر جای شکر آن باقی می ماند. گاهی اوقات زمان میگذرد و من در پشت او می دوم و می دوم تا همیشه با او باشم نه با گذشته یا آینده ،بلکه با او و در همین لحظه . گاهی اوقات زمان میگذرد و من به دنبال او ، در روزمرگیها غرق میشوم ، خود بودن را از دست می دهم و شمارش ثانیه ها ، در اعماق ذهنم ، به وادی فراموشی سپرده می شوند …

و در آن زمان...

در آن زمان که در روز مرگیها غرق میشوم و غرق شدن در روز مرگی ها قدرت تفکر و تعمق را از ذهن برترم میگیرد و با خود در سکوتی مبهم فرو می روم از اعماق وجودم فریاد بر می آورم ... به ناگاه … عشق الهی در ضمیر نا خود آگاهم زمزمه ای جاودانی می کند و در یک آن ، تغییر رخ میدهد و زندگی ام متحول میشود .

 آن لحظه !!!

آن لحظه ، لحظه ی تغییر است ، با ارزش ترین و گرانبها ترین لحظه همان است،لحظه ای که انسان می تواند زندگی را دگرگون کند ، سنگ را آب کند و از آن سرچشمه ی لایزال الهی ، تمام کائنات را دچار تغییر کند …

……..

باشد که از این پس قدر این لحظات را بدانم!

پ.ن


 

فکر کنم ماهی را هر وقت از آب بگیرم تازه باشد ، برای تغییر کردن هیچ وقت دیر نیست ولیکن در اجتماعی خوانده ام که هر تحولی اگر سریع صورت بگیرد پیامد هایی را به دنبال دارد ،خلاصه که متحول شدن به اووون آسونی ها هم که گفته ام نیست...[دردسر دارد :دی].

والسلام


ویرایش شده در - و ساعت -

نوشته شده در چهارشنبه 14 دی 1384 و ساعت 12:01 ب.ظ توسط : ریحانه فاطمی

نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل] || [گه نوشت , ]