تبلیغات
یادداشت های یک استشهادیه جنبشی - جهاد با شعور ...
 

استشهاد ,

: پنجشنبه 24 آذر 1384 :

جهاد با شعور ...


ریحانه فاطمی
نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل]

بسم الله
سلام
اولا تا اطلاع ثانوی من نمی توانم هر روز این وبلاگ را به روز برسانم ولی شاید هفته ای یک بار را بتوانم.
ثانیا واقعا مایه ی شرم است که هنوز هم که هنوزه بعضی ها خواهان مذاکره و به اصطلاح خودشان جهاد با شعور باشند اصلا معنی جهاد با شعور چیست؟ آیا جهاد با شعور یعنی اینکه دشمن غاصب تمام هستی و جان و مال و سرزمین مسلمان راغارت کندو تازه باید نشست و درباره ی صلح و دوستی و آرامش و ...صحبت کرد؟
آیا جهاد با شعور یعنی ذلّت و خفّت و خواری مسلمان ؟ آیا جهاد با شعور یعنی اجازه به هر ناجوانمردی برای تجاوز به حریم مقدس یک خانواده؟آیا جنگیدن،دفاع و شهادت در راه خدا و خلق او حرکتی ناجوانمردانه و غیر اخلاقیست؟و لابد می گویید تصرف جان و مال وهستی و سرزمین و وطن و تجاوز به حریم انسانها و استکبار و استعمار جسم و روح انسانها حرکاتی جوانمردانه و خواهان حقوق مادی و معنوی بشر شده است !!! آیا دفاع در برابر متجاوز گران غاصب نامردی به حساب می آید؟!!! وآیا شهادت در راه خدا خودکشی محسوب می شود ؟
گفتید :«در اسلام مجاز نیست که حتی درختی از سرزمین دشمن کنده بشود چه برسد به کشتن آدم های بی سلاح !»
می گویم:«اولا آنجا سرزمین خودشان نیست و وطن و سرزمین ملتی است مظلوم به نام فلسطین و نه اسراییل ! ثانیا آن یهودیانی که در این جریانات کشته می شوند عموما صهیونیزم اند [ونه آدم های بی سلاح ] وثالثا حتی مردم بی سلاحشان هم در جای دیگر جبران می کنند!»

والسلام


ضمنا به اطلاع عموم می رسانم برای تبادل لینک با دوستان آماده ام ...


ویرایش شده در سه شنبه 6 دی 1384 و ساعت 04:12 ق.ظ

نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر 1384 و ساعت 10:12 ق.ظ توسط : ریحانه فاطمی

نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل] || [استشهاد , ]



نوشته های اخیر

میهمانم کن !...-

من ، تکی ، زیر چتر ، زیر باران اشک هایم...-

لطفا صورت مسئله را درست بخوانید!...-

تبارک یومک یا امی ...-

وقتی به خاطر یاس کبودت گریه می کنی ......-

هم خدا ، هم خرما ...-

تا طلوع خورشید چند ساعت راه است !؟...-

آتش بس ......-

آدرس جدید...-

من بی استخاره عاشق می شوم ....-

از نسل سوم تا ناکجا آباد !!!...-

گونه ام را نسیم نوازش کرد و رفت ......-

یک بغل آزادی...-

رفتی ... اما نمی دانم چرا !...-

قسمت ۳۶۵ سال...-


صفحات وبلاگ

نمایش نظرات 1 تا 30