تبلیغات
یادداشت های یک استشهادیه جنبشی - کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا...
 

مذهبی ,

: دوشنبه 17 بهمن 1384 :

کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا...


ریحانه فاطمی
نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل]

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام.

... و گویی ، صدایی چون فریاد در صفحات تاریخ به گوش می رسد و مردی به بلندای آفتاب در سکوتی مبهم فریاد بر می آورد و در ظلمت و خفقان عصر ، نوری به روشنایی مهتاب فغان میکند.
صدای فریاد ها در صفحات تاریخ دلم گم گشته اند و هر لحظه الله اکبری در دلم نجوا میکند و مرا بدان وا میدارد تا در تاریخ های نزیسته ی دلم و در صفحاتی که هیچ روزی گشوده نشده اند، بدنبال تک سواری گردم ؛ تک سواری که تاریخ را ، ظلمت را ، نور را ، عشق را ، اوج و عظمت را و تمامی لحظات دوران را دگر گونه ساخت و گویی یک تک سوار نبود که هزاران هزار لاله ، هزاران هزار کبوتر و هزاران هزار سوار  بود و سالها پیش در زمانی دور و فرای توهم و در عین حال ، نزدیک و محسوس و ملموس ، دوباره دلها یکی شد و دوباره مردم دیار عشق ، خود عاشقانه مبدل به عشق شدند و غولی سیاه و دربند را  به دیاری دور و در آنسوی کویر سرخ خون عزیزانشان فرستادند و زهوار های در رفته و قلب مرعوب و بی ایمان و بزدلش را هر آن بیشتر و بیشتر به اعماق نفرت و ظلمت و تاریکی و ترس بدرقه کردند...
... و در آن هوا که ظلمت و نور در هم و با هم بودند و در تکاپو برای غلبه بر دیگری ، نفس های دریادلان و دلاوران بی باک ، نور را برای پیروزی بر ظلمت و خون را برای پیروزی بر شمشیر تشویق می کردند.
...
....
..... و گویی هنوز بعد از این همه سال صدای الله اکبر و لااله الا الله در کوچه باغ های دلم به گوش میرسد و حال ...
....
...الله اکبر ... الله اکبر ... الله اکبر ...
... انگار قافله ای در راه است ... گویی صدای ضجه های زنان و گریه های کودکان دوباره به گوشم می رسند ... و بوی دود و رنگ سرخ آتش خیمه ها و سیلی آن دخترک و کبودی صورت معصوم و مظلومش در گوشم و در قلبم  و در دلم می پیچند و اشک های آن دختر بی پدر بر دیواره ی دلم چنگ می اندازند و به ناگاه قطرات اشک بر صفحات دفتر دلم سرازیر میشوند ...
...
.......
.......... وا مصیبتا ... وا مصیبتا ...!
چه مصیبتی بزرگی بود عاشورا ... و من ... چه اندک میتوانم آن مصیبت عظیم تاریخ را درک کنم .
.......
...الله اکبر ... الله اکبر ...الله اکبر ...
کل یوم عاشورا و کل عرض کربلا

پی(روز) نوشت.
اول. بعد از یک سرما خوردگی سخت به طوری که صدای آدم در نمیاد و بقیه  فکر میکنن خروسک گرفتی ، یک روز که چه عرض کنم سه چهار روز باید مدرسه رو دودر کنی ولی من بدبخت یک روزشم ... ای خدا !!!
دوم. نمرات درخشان نوبت اول واقعا برایم دیدنی بود (: ( توجه داشته باشید که :خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است...کارم از گریه گذشته ست بدان میخندم )

سوم. توجه : متن اول درباره ی انقلاب اسلامی خودمان است و متن دوم درباره انقلاب امام حسین(َع).

والســــلام .


ویرایش شده در دوشنبه 17 بهمن 1384 و ساعت 02:02 ق.ظ

نوشته شده در دوشنبه 17 بهمن 1384 و ساعت 04:02 ق.ظ توسط : ریحانه فاطمی

نظر ها () || [لینك مطلب] || [ارسال ایمیل] || [مذهبی , ]